تقويم كانون هوادار سرخ - پرسپوليس

ای کاش بازیکنان پرسپولیس قدر جادوگر تمام نشدنی خود را می دانستند
انگار یاد جوانی هایش افتاده بود و یکبار دیگر ساق های اعجاب انگیزش در وسط میدان هنرنمایی می کرد. جادوی ‘علی کریمی’ به نظر می رسد تمامی ندارد و هنوز هم بهترین فوتبالیست حال حاضر این مملکت محسوب میشود.
به گزارش هوادار سرخ، جادوی ساق های اساطیری کاپیتان پرسپولیس را مقابل ذوب آهن در ورزشگاه آزادی دیدیم. چه کسی باور میکند که شماره ۸ تیم سرخپوش پایتخت در این سن و سال و در حضور جوانان مستعد و ملی پوش حریف اینگونه هنرنمایی کند و هوادران تیم محبوبش را به وجود آورد؟ چه کسی می تواند بپذیرد که علی کریمی مثل یک جوان ۲۰ ساله انرژی و انگیزه دارد و هنوز هم اگر اراده کند، می تواند هر خط دفاعی را به آتش بکشد و برای تیمش موقعیت ایجاد کند؟
باور کردنی نیست اما انگار جادوی ساق های اساطیری کاپیتان تیم سرخپوش تهرانی تمامی ندارد و او همچنان با نبوغ خاص خودش و تواناییهای منحصر به فردش در میادین حکمرانی می کند و همگان را به وجد می آورد. آری، این علی کریمی است که با این سن و سال هنوز هم بهترین فوتبالیست این مرز و بوم محسوب می شود و می تواند به تنهایی و در هر لحظه ای که اراده کند برای حریف دردسر و برای تیم خودش موقعیت ایجاد کند.
ای کاش در چنین روزهایی علی کریمی در پرسپولیس تنها نبود و بازیکنانی در این تیم حضور داشتند که اگرچه به اندازه او توانایی نداشتند اما حداقل قدر هنر او را می دانستند و می توانستند زحمات او را به بار بنشانند. ای کاش جادوی جادوگر در وسط چمن سبز هرز نمی رفت و بازیکنان پرسپولیس که حالا چنین فرصت بزرگی نصیبشان شده تا در کنار مرد استثنایی فوتبال ایران بازی می کنند، به علی کریمی کمک می کردند تا هنر او بیشتر مثمرثمر واقع شود و پرسپولیس با اتکا به تواناییهای خاص و منحصر به فرد کاپیتانش نتیجه می گرفت.
حیف و حیف که علی کریمی در پرسپولیس تنهاست و بازیکنی همسطح خودش در این تیم نمی بیند تا نتایج بهتری برای تیم محبوبش رقم بزند.

گزارش تصویری دیدار دو تیم پرسپولیس – ذوب آهن
سایت هوادار سرخ: در ادامه رقابت های لیگ برتر ایران در هفته بیست و سوم دو تیم پرسپولیس و ذوب آهن به مصاف هم رفتند که گزارش تصویری آن را با هم ببینیم :
حمله یک گربه سیاه به نیمکت ذوبآهن/ دروازهبان رابین کازان در ورزشگاه آزادی!
استقبال کم تماشاگران، دویدن گربه سیاه اطراف نیمکت ذوب آهن و کری خانی هواداران پرسپولیس برای استقلالی ها در آستانه دربی از مهمترین حواشی دیدار پرسپولیس- ذوب آهن بود.
به گزارش هوادار سرخ، سرمای هوا و نتایج نه چندان خوب پرسپولیس باعث شد تا باز هم تعداد تماشاگران این تیم به بیش از ۱۰ هزار نفر نرسد این در حالی بود که برای حمایت تیم ذوب آهن نزدیک به ۵۰ تماشاگر از اصفهان به ورزشگاه آزادی آمده بودند.
دیدار تیم های پرسپولیس و ذوب آهن در حالی از ساعت ۱۸ امروز یکشنبه در چارچوب هفته بیست و سوم لیگ برتر در ورزشگاه آزادی برگزار شد که حواشی این دیدار در زیر می آید.
* پیش از آغاز مسابقه تصاویری از دیدار استقلال – تراکتورسازی از اسکوربرد ورزشگاه آزادی پخش شد که هواداران پرسپولیس نسبت به پیروزی آبی پوشان واکنش نشان داده و علیه این تیم شعارهایی سر دادند.
* تماشاگران پرسپولیس به علت نتایج نه چندان خوب این در هفته های گذشته کمتر به تشویق بازیکنان این تیم پرداختند اما حساب علی کریمی و حسین هوشیار که برای نخستین بار در ترکیب سرخپوشان قرار میگرفت از دیگران جدا بود و آنها بارها مورد تشویق هواداران قرار گرفتند.
* پیش از آغاز بازی محمد نوری و مهرداد اولادی سمت نیمکت ذوبآهن رفتند و با ابراهیم زاده و مربیان این تیم خوش و بش کردند.
* محمد منصوری، هافبک پیشین پرسپولیس که در نیم فصل دوم به عضویت ذوب آهن در آمده نیز پیش از آغاز بازی به سمت دنیزلی رفت و برای حضور در میدان از وی رخصت گرفت.
* میثاق معمارزاده که در این بازی نیمکت نشین شده بود پیش از آغاز این مسابقه در گرم کردن به زمین نیامد و آرام و بی و سر و صدا روی نیمکت تیم حاضر شد.
* محمد نصرتی مدافع محروم تیم پرسپولیس از تماشاگران ویژه این بازی بود، تماشاگران پرسپولیس با دیدن او شعار می دادند استیناف یادت باشه نصرتی باید باشه.
* در دقایق میانی نیمه اول، یک گربه سیاه از راهروی ورزشگاه به بیرون پرید و به سمت نیمکت ذوب آهن رفت، در نیمه دوم نیز این اتفاق تکرار شد که از نکات جالب توجه این بازی بود.
* مارکار آقاجانیان و آنتونیو سیموئز از مربیان تیم ملی بودند که برای تماشای مسابقه به ورزشگاه آمده بودند.
* در جایگاه ویژه ورزشگاه آزادی همچنین چهره هایی چون، اسماعیل حسن زاده رئیس کمیته انضباطی فوتبال، مجید فرخزادی عضو پیشین هیئت مدیره پرسپولیس، رضا غیاثی عضو دپارتمان داوری فدراسیون، علیرضا محمد و علیرضا حقیقی حضور داشتند.
* علیرضا حقیقی دروازه بان پیشین تیم پرسپولیس که به عضویت رابین کازان روسیه در آمده است برای انجام کارهای شخصی خود به تهران آمده است، او امروز از این فرصت استفاده کرده و برای تماشای بازی سرخپوشان به ورزشگاه آزادی آمده بود. نکته جالب توجه اینکه تماشاگران پرسپولیس بارها به تشویق این دروازه بان پرداخته و از او حمایت می کردند.
* تماشاگران پرسپولیس با سر دادن شعارهایی برای بازی هفته دیگر مقابل استقلال کری می خواندند، نکته جالب توجه اینکه آنها در شعارهایشان به جای اینکه جمعه روز بازی مقابل استقلال می خواندند.
* در بین دو نیمه مربی تیم ذوب آهن علی احمدی را که در اواخر نیمه اول به زمین آورده بود گرم کرد.
* در اواسط نیمه اول داور به منصور ابراهیم زاده تذکر داد، چرا که او در چندین صحنه به داوری اعتراض کرده بود.
* تماشاگران پرسپولیس به محمد قاضی مهاجم ملی پوش ذوب آهن توهین کردند، توهین آنها به بازیکن ذوب آهن به خاطر درگیری او با علیرضا نورمحمدی بود.
آخرین دیدار از هفته بیست و سوم مسابقات لیگ برتر فوتبال بین تیم های پرسپولیس و ذوب آهن با تساوی بدون گل به پایان رسید.
به گزارش هوادار سرخ و به نقل از سایت رسمی باشگاه پرسپولیس، سرخپوشان پایتخت علیرغم برتری در این دیدار، موفق به باز کردن دروازه میهمان اصفهانی خود نشدند و به تساوی بدون گل رضایت دادند.
نیمه اول این بازی توسط سرخپوشان با سوت محسن قهرمانی آغاز شد و تیم پرسپولیس از همان ابتدای بازی، هجومی ظاهر شد و چندین موقعیت مناسب برای گلزنی به دست آورد اما دروازه ذوب آهن تا پایان بسته ماند.
مصطفی دنیزلی در این بازی، حسین هوشیار را به جای میثاق معمارزاده در درون دروازه سرخپوشان قرار داد که این بازیکن نیز عملکرد قابل قبولی داشت و توانست دروازه سرخپوشان را بسته نگاه دارد.
علی کریمی جادوگر فوتبال آسیا که در حد یک فوق ستاره ظاهر شد، موقعیت های فراوانی را برای همبازیانش خلق کرد که یکی پس از دیگری هدر رفت. این بازی در پایان نیمه اول با نتیجه بدون گل خاتمه یافت.
سرمربی پرسپولیس در نیمه دوم دو تعویض همزمان انجام داد و طی آن ایمون زاید و جواد کاظمیان را در خط حمله سرخپوشان بکار گرفت اما این دو مهاجم نیز نتوانستند از موقعیت های بوجود آمده استفاده کنند.
پرسپولیس لحظه به لحظه هجومی تر ظاهر می شد و تیم ذوب آهن به لاک دفاعی پناه آورده بود و در مواقعی از ضد حملات خود استفاده می کرد. در ادامه، حسین بادامکی نیز به میدان رفت. محسن قهرمانی در این مسابقه به حمیدرضا علی عسگری از پرسپولیس کارت زرد نشان داد.
تیم های پرسپولیس و ذوب آهن در پایان این مسابقه به تساوی بدون گل رضایت دادند.
من نه به پول فوتبال احتیاج دارم و نه به شهرتش ؛ صمیمیت من و علی کریمی مثل گذشته است
به گزارش هوادار سرخ و به نقل از تماشا، از ابتدا تا انتهای مصاحبه مهدوی کیا می شد همه حس ها را تجربه کرد. هیجان، آرامش و خشونت. ابتدای مصاحبه تحت تاثیر حجب و حیای همیشگی مهدوی کیا بود. با همان متانتی که فقط خاص اوست، وارد مصاحبه شد اما به تدریج جو تغییر کرد. قابل پیش بینی نبود که او با شخصیت محجوبش بتواند اوج هیجان و حتی اوج عصبانیت را به نمایش بگذارد اما این اتفاق افتاد.
زمانی که در مورد دوران بازیگری اش در هامبورگ و بوندس لیگا صحبت می کرد و انگار تمام آن صحنه ها یکی پس از دیگری از جلوی چشمش می گذشت، هیجانی ناب را به معرض نمایش گذاشت اما وقتی بحث به فوتبال ایران کشید، جو عوض شد.
صحبت کردن راجع به داماش و اتفاقاتی که در گیلان برای او افتاده بود، او را به اوج عصبانیت کشاند؛ عصبانیت از قضاوت های بدی که راجع به او شده بود و برچسب هایی که برای اولین بار به او چسبانده بودند. اولین بار بود که این عصبانیت را در چهره و صدای مهدوی کیا می دیدیم. صحبت های بیشتر را از زبان خودش می خوانید.
* بعد از ۱۳ سال به پرسپولیس برگشتی. به نظر خودت زمان مناسبی برای بازگشت بود یا کمی دیر آمدی؟
- دقیقا ۱۳ سال گذشت. دقیقا ۱۳ دی بود که آخرین بازی ام را برای پرسپولیس انجام دادم و بعد از ۱۳ سال به این تیم آمدم. خیلی زود گذشت و اصلا باورم نمی شود که این زمان گذشته است. نمی دانم دیر است یا زود، خیلی دوست داشتم دو سال پیش این اتفاق می افتاد و زمانی که به ایران آمدم، به پرسپولیس می آمدم اما به دلایلی این اتفاق نیفتاد تا امروز به پرسپولیس بیایم. خیلی خوشحالم بعد از ۱۳ سال به تیمی برگشته ام که از بچگی عاشقش بودم. چهار سال رویایی را در این تیم گذراندم و روزهای بسیار خوبی در ایران و آسیا داشتیم.
* با توجه به روندی که در فوتبال آلمان داشتی و حسابی در آن فضا جا افتاده بودی، هیچ کس فکرش را نمی کرد که روزی به ایران بیایی و چند سال در لیگ برتر بازیکنی. خودت فکر این روز را می کردی؟
- هیچ وقت فکر نمی کردم بازهم در ایران فوتبال بازی کنم. البته از روزی که رفتم، همیشه در ذهنم بود که باید با پیراهن پرسپولیس خداحافظی کنم اما اینکه چند سال در ایران و در یک تیم دیگر بازی کنم، فکر نمی کردم اتفاق بیفتد. اما به خاطر مشکلاتی که قبلا توضیح دادم، برگشتم. فکر می کنم در یازده سالی که در فوتبال آلمان بودم، توانستم نماینده خوبی برای ایران باشم.
سال هایی که در هامبورگ بازی کردم، خوب بودم و حتی بعد از سال ها توانسته ام رابطه خوبم را با مسئولان و هواداران این تیم حفظ کنم. دوست دارم در یک مرحله دیگری از فوتبال اروپا ادامه دهم و آن هم بحث مربیگری است که صحبت هایی شده و دوست دارم مربیگری را از پایه و در اروپا آغاز کنم. همان طور که در بازیگری پله پله بالا آمدم، دوست دارم در مربیگری هم این مرحله را طی کنم.
* برنامه ۹۰ یک نظرسنجی گذاشت درمورد موفق ترین لژیونر ایران که در آن نظرسنجی علی دایی اول شد. این درحالی بود که همه فکر می کردند به خاطر تداوم حضورت در فوتبال آلمان، مردم به شما رای دهند. نظر خودت در این مورد چیست؟
- به نظرم تداوم در فوتبال اروپا بسیار مهم است و یک بحث جدی می خواهد. در فوتبال اروپا تیم ها بدنسازی بسیار سختی دارند و اینکه شما بیش از یک دهه در فوتبال اروپا بمانید، نشان می دهد که روحیه بالا و پشتکار زیادی داشته اید. بازی کردن در اروپا مشکلات خیلی خیلی زیادی دارد و بالا و پایینش زیاد است.
من در اروپا هم دوران خوب داشتم و هم دوران بد و حتی چند ماه سکونشین بودم اما آن قدر جنگیدم تا بتوانم حقم را بگیرم. همیشه وحید هاشمیان را ستایش می کنم که یازده سال در فوتبال آلمان بود و واقعا این کار آسانی نیست. زمانی که در هامبورگ بودم، به اکثر چیزهایی که می خواستم، رسیدم و عناوینی به دست آوردم که برای یک بازیکن ایرانی ارزشمند است. امیدوارم در آینده بازیکنانی پیدا شوند که بتوانند این راه را ادامه دهند.
* به نظر می رسد دیگر نسل بازیکنان لژیونر در آلمان تمام شده است.
- من و وحید دیگر آخرین بازیکنان بودیم. زمانی ۱۴، ۱۵ بازیکن در فوتبال آلمان بودند اما مدت هاست بعد از ما دیگر بازیکنی نرفته است.
* چرا؟ به نظر می رسد علاوه بر مسائل فوتبالی، شرایط اجتماعی و سیاسی هم در این قضیه موثر بوده.
- شاید اما آن زمان تیم هایی مانند استقلال و پرسپولیس بیشتر بازیکن می ساختند و شرایط فوتبال هم بهتر بود. شما ببینید چند بازیکن از این دو تیم ترانسفر شده اند.
* یعنی فقط به خاطر کیفیت بازیکنان آن دوره بود که ترانسفر می شدند؟
- نه. بارها بحث کرده ام که تنها جایی که فوتبال اروپا به فوتبال آسیا توجه می کند، جام جهانی است. مثلا فینال جام ملت های آسیا در اروپا در حد یک خبر سه چهار ثانیه ای مورد توجه قرار می گیرد اما جام جهانی جایی است که همه بازیکنان زیر ذره بین باشگاه های اروپایی قرار می گیرند.
* لیگ کشورهایی مانند کره و ژاپن را هم دنبال نمی کنند؟
نه. البته بحث لیگ این کشورها به خاطر اسپانسرهایی که دارند، جدا از کشورهای دیگر است. شرایطی را که بازیکنان ایرانی در اواخر دهه ۷۰ در فوتبال اروپا داشتند در حال حاضر بازیکنان کره و ژاپن دارند بازیکنانی بسیار باکیفیت که در تمام لیگ های اروپایی حضور دارند. تا اواخر سال ۹۰ ژاپنی ها جزو تیم های درجه دوم و سوم آسیا بودند اما با یک برنامه ریزی صحیح به جایگاه فعلی شان رسیده اند. آنها چند بازیکن باتجربه اروپایی را به لیگشان آوردند، تماشاچی و اسپانسر را جذب کردند و نتیجه اش این شد که می بینید.
اما برای ما برعکس این قضیه اتفاق افتاد. فوتبال ما بسیار پویا بود و فوتبالمان زنده شده بود، بعد از آن، فوتبالمان را حرفه ای کردیم درحالی که هیچ امکانات حرفه ای نداریم و AFC هم سهمیه های ما را کم می کند، بحث دیگری که متاسفانه در فوتبال ما پررنگ شده، بحث نتیجه گرا بودن است که همه در فوتبال نتیجه گرا شده اند. مدیر یا مربی می خواهد خودش را ابقا کند و بماند و به همین دلیل هم برنامه درازمدت وجود ندارد. یک بحث دیگر هم که ساعت ها می شود در مورد آن بحث کرد فوتبال پایه است.
زمانی که در تیم های پایه بازی می کردم سطحش در حد فوتبال بزرگسالان بود اما الان این طور نیست. در این مورد بارها با آقای دوستی مربی سابقم بحث کرده ام. او یک بار حرف جالبی به من زد و گفت کیفیتی که شما داشتید، اگر بازیکنان الان داشتند ما هر سال قهرمان آسیا می شدیم. ما فوتبال پایه مان را رها کردیم و می خواهیم در سطح ملی و باشگاهی نتیجه بگیریم.
* فکر می کنی چقدر از این مشکل به بحث مدیریتی برمی گردد؟ مدیران ما اکثرا فوتبالی نیستند و زمانی که به فوتبال می آیند سال ها زمان نیاز دارند تا با این فضا آشنا شوند.
- من یک مثال برای شما از فوتبال آلمان می زنم. آلمان همیشه در هر تورنمنتی که شرکت می کند جزو چهار تیم برتر است. اول مسابقات همه می گویند آلمان هیچ مقامی نمی آورد؛ اما آنها همیشه با مقام، هر تورنمنتی را ترک می کنند. دلیلش چیست؟ به خاطر اینکه آنها با نظم و انضباط فوتبال را یاد می گیرند و بازی می کنند.
سراسر فوتبال آنها برنامه ریزی شده است و کسی که می خواهد فوتبالیست شود از پنج شش سالگی فوتبال را یاد می گیرد. میانگین سنی تیم ملی آلمان به ۲۲ سال رسیده یعنی آنها این قدر استعداد دارند که میانگین سنی شان را به ۲۲ رسانده اند. روزی که اولیور کان از فوتبال خداحافظی کرد همه گفتند این تیم تمام می شود اما چند دروازه بان جوان به تیم ملی معرفی شدند.
زمانی که قبل از جام جانی دروازه بانشان آسیب دید همه نگران بودند؛ اما این تیم آن قدر دروازه بان جوان داشت که هیچ مشکلی به وجود نیامد. یا مثلا بالاک؛ او وقتی یک هفته قبل از جام جهانی مصدوم شد همه نگران بودند، به غیر از خود آلمانی ها. بالاک حتی فرصت خداحافظی هم پیدا نکرد چون آن قدر استعداد پشت سرش بود که یک مصدومیت باعث شد از فوتبال آلمان محو شود.
* پس شرایط اقتصادی و سیاسی را در این مسئله بی تاثیر می دانی؟
- مطمئنا تاثیر دارد، اما نه بیشتر از مسائل دیگر. همان طور که گفتم جام جهانی بهترین میدان برای دیدن بازیکنان آسیایی است. در گذشته ژاپن و کره به خاطر اسپانسرهایشان و مسائل اقتصادی توانستند به فوتبال اروپا راه پیدا کنند؛ اما الان شرایط فرق می کند و آنها واقعا بازیکنان باکیفیتی دارند. مثلا زمانی که من در هامبورگ بودم و تاکاهارا برای تست دادن آمده بود پنج شش دوربین تلویزیونی و ۱۵، ۱۶ خبرنگار و چهار پنج اسپانسر قوی همراه او به هامبورگ آمدند که همه تعجب کرده بودند.
این نشان می دهد که بحث اقتصادی چقدر مهم است. البته این مسئله که نفرات اولی که به فوتبال یک کشور می روند در رفتن نفرات بعدی بسیار مهم است. علی دایی، باقری و عزیزی نمایندگان بسیار خوبی از فوتبال ایران بودند و همین مسئله باعث شد تا بقیه بازیکنان هم به آلمان بروند. یکی دیگر از شانس های ما همگروهی با آلمان در جام جهانی بود چون آنها خیلی درباره فوتبال ایران تحقیق کرده بودند و شناخت زیادی از فوتبال ایران داشتند.
* به عنوان بازیکنی که سال ها در فوتبال آلمان بوده فکر می کنی مهم ترین فاکتور برای ماندگارشدن در فوتبال اروپا چیست؟ خیلی کم اتفاق افتاده که بازیکنان ایرانی بتوانند سال های طولانی در فوتبال اروپا بمانند؟
- واقعا سخت است که در فوتبال آلمان بمانی. بعضی اوقات تمرینات و فشار آن قدر سخت است که از فوتبال بازی کردن پشیمان می شوی و می گویی که نمی خواهم در فوتبال بمانم، مگر اینکه هدفی داشته باشی. در فوتبال آلمان باید بهتر از بازیکن آلمانی باشی تا بتوانی بازی کنی. اگر بهتر نباشی، آنها پولشان را دور نمی ریزند که تو را جذب کنند. اول که می روی زبان بلد نیستی و این مشکل ترین قسمت است. سختی بعدی ارتباط عاطفی برقرارکردن با بازیکنان و مربی است.
زمانی که ما به آلمان رفتیم جو مثبتی برای ایرانی ها نبود و این شرایط روز به روز سخت تر می شد. باید آن قدر رفتارهای حرفه ای از خودت نشان دهی و آن قدر احترام بگذاری و آن قدر کار کنی تا بدانند برای کمک کردن آمدی؛ اما وقتی تو را قبول کردند آن وقت ستاره می شوی و همه از تو حمایت می کنند. روزنامه ها، تماشاگران و مربیان همه از تو حمایت می کنند و دیگر برایشان فرقی نمی کند که تو خارجی هستی چون می خواهی به تیمشان کمک کنی. مثل اتفاقی که برای جواد نکونام افتاده. در ترکیب اصلی بازی می کند، پنالتی می زند و همه کاره است. شرایطی که من در هامبورگ داشتم واقعا خوب بود. بعد از شش سال فیکس بازی کردن مرا به سکو فرستاندند با تمام توانایی های فنی ام و با تمام محبوبیتم.
* چرا این اتفاق افتاد؟
مربی می گفت که تو به سیستم من نمی خوری و به تو اعتقاد ندارم.
* او همبازی ات هم بود؟
- بله. همبازی و دوستم بود، الان هم سرمربی الهلال است و همدیگررا می بینیم؛ اما من از یک اخلاق آنها خوش می آید و آن، این است که حرفشان را رک می زنند. نشست وسط زمین بعد از تمرین و گفت: «وایسا باهات کار دارم». یک روز بعد از تمرین مرا صدا کرد که هیچ وقت یادم نمی رود، وسط زمین روی توپ نشست و من هم روی توپ رو به رویش نشستم. در چشمان من نگاه کرد و خیلی رک گفت تو باید از این تیم بروی. گفت تو به درد سیستم من نمی خوری، من می خواهم با دو مهاجم بازی کنم و تو را نمی خواهم.
اگر اینجا بمانی شانسی برای بازی کردن نداری. من هم به کار خودم اعتقاد داشتم و می دانستم که می توانم هافبک و دفاع راست بازی کنم. گفتم می توانم بازی کنم؛ اما مربی گفت نه من ندیده ام تو در پست های دیگر بازی کنی و از تو استفاده نمی کنم. به او گفتم من می مانم و تمرین می کنم و دوباره برمی گردم؛ اما گفت نه غیرممکن است این اتفاق بیفتد. من فقط یک جمله گفتم که اگر تیمی پیدا نکردم و ماندم و تمرین کردم و خوب بودم شما به من بازی می دهی؟ بلند شد دست داد و گفت اگر تیم دیگری نرفتی و خوب تمرین کردی و خوب بودی به تو بازی می دهم.
* خب با این شرایط چقدر طول کشید تا توانستی به ترکیب برگردی و خودت را ثابت کنی؟
- بیش از دو ماه روی سکو نشستم، با اینکه در تمام تست های بدنی نفر اول بودم و در تمام بازی های دوستانه عالی کار می کردم.
* هوادران هم به شدت تشویقت می کردند.
- هوادار به شدت ناراحت بود؛ اما مربی تصمیم می گیرد و کسی هم نمی تواند حرفی بزند.
* واقعا مشکل با سرمربی، فنی بود؟ در ایران می گفتند توماس دال با شما مشکل شخصی داشت و به همین دلیل بازی ات نمی داد.
- نه مشکل فنی بود. در آن زمان روزنامه های ایران از قول من نوشتند مشکل من با سرمربی، فنی نیست. روزنامه های آلمانی هم این مطلب را ترجمه کردند و جو بدی به راه افتاد به من زنگ زدند و من گفتم هیچ وقت چنین حرفی نمی زنم. دارم تمرین می کنم و این حرف را نزدم. خودش هم یک بار من را دید و با عصبانیت گفت چرا از من معذرت خواهی نمی کنی. من هم گفتم بابت حرفی که نزده ام، معذرت خواهی نمی کنم. بعد از چند هفته از شانس من چند بازیکن تیم همزمان با هم مصدوم شدند و با یخ از زمین بیرون رفتند!
همیشه ساکم پشت ماشینم بود چون همیشه ایمان داشتم که جزو ۱۸ نفر قرار می گیرم. سومدیک که الان پرسپولیس است، آن موقع کمک مربی ما بود و من را صدا کرد و گفت میای امروز جزو ۱۸ تا؟ رفتم لباس هایم را از پشت ماشین برداشتم. سومدیک رابطه خیلی صمیمانه ای با من داشت و به من گفت سرمربی خیلی تردید دارد که از تو استفاده کند؛ اما امروز جزو ۱۸ تا هستی. به او گفتم چی شد که بعد از این همه مدت می خواهد از من استفاده کند.
سومدیک گفت توماس دال می خواست از بازیکنان تیم آماتور استفاده کند؛ اما من به او گفتم مهدی دو ماه است دارد با ما تمرین می کند و یکی از آماده ترین بازیکنان ماست. بعد وارد ۱۸ تا شدم؛ اما بازی نمی کردم. بعضی از بازی ها از دقیقه ۴۵ به من می گفتند گرم کنم. من سه بازی ۴۵ دقیقه گرم می کردم؛ اما حتی یک دقیقه هم بازی نمی کردم. یادم است با بیله فلد بازی داشتیم. به من گفتند گرم کن و من فکر کردم این بار هم مثل دفعات قبل است. در آن بازی خوب گرم نکردم و بیشتر حواسم به بازی بود که دقیقه ۷۵ وقتی بازی گره خورده بود، دیدم سومدیک اشاره می کند. پیش خودم گفتم که با من نیست، اما دیدم هیچ بازیکنی دور و بر من نیست و فهمیدم با من است. به من گفت بیا، سومدیک دستم را گرفت و به من گفت الان تو این ۱۰ دقیقه باید خودت را نشان دهی و الان موقع اش است.
به بازی رفتم و آنقدر در آن ۱۰ دقیقه دویدم که وقتی بازی تمام شد، انگار داشتم خون بالا می آوردم. در پست دفاع راست بازی کردم و واقعا عالی بودم. یک پاس خیلی خوب دادم که بازیکنمان موفقیت صددرصد گل را نزد. بازی برگشت و ما دو بر صفر برنده شدیم. بازی تمام شد و بازی های بعدی باز هم نیمکت نشین بودم. بعد از آن یک بازی با تیم دسته سومی در جام حذفی داشتیم که باز هم بازی گره خورد و دیدم مرا صدا می کند. با سرعت آمدم و سومدیک گفت این بار ۱۵ دقیقه وقت داری که خودت را نشان دهی. تا وارد زمین شدم. یک پاس گل دادم و تاکاهارا گل زد.
چند دقیقه بعد پشت ۱۸ قدم کاشته شد. توپ را برداشتم و کاشتم. به همه بازیکنان گفتم این گل است و یکضرب کاشته را زدم توی گل و بازی را ۳ بر یک بردیم. (می خندد) اما بازهم بازی بعدی نشستم روی نیمکت! چند بازی بعد در فینال اینترتوتو، بازی رفت را یک بر صفر برده بودیم و در بازی برگشت باید در استادیوم والنسیا در یک جو وحشتناک بازی می کردیم. وسط بازی بود که باز هم به من گفتند گرم کنم. در این بازی من را گذاشتند هافبک چپ و خیلی خوب بازی کردم. بازی صفر – صفر شد و ما رفتیم جام یوفا.
بعد از آن همه روزنامه ها از من حمایت کردند و گفتند او دیگر باید بازی کند. در هفته سوم بندس لیگا با هانوفر بازی داشتیم و بعد از سه ماه در ترکیب اصلی قرار گرفتم. در آن بازی وحید هاشمیان که در هانوفر بود، پاس گل داد و آنها گل اول را زدند. این دربی در آلمان خیلی حساس است و جو بسیار بدی راه افتاده بود. سه چهار دقیقه بعد یک توپ سانتر شد و من با سر زدم توی گل. ۶۰ هزار نفر انگار تمام عقده هایشان ترکید و یکصدا مرا تشویق کردند.
آن روز دوتا ضربه سر دیگر به تیر دروازه زدم و عالی کار کردم. بعد از آن دیگر در ترکیب اصلی قرار گرفتم و در تمام بازی های بعدی گل زدم. خیلی خوب بودم تا اینکه بعد از شش هفت بازی مصدوم شدم و عضله دوقلوی پایم کش آمد. واقعا برایم سخت بود و در اوج آمادگی سه هفته باید استراحت می کردم. رفتم بیرون و وقتی برگشتم دوباره نیمکت نشین شدم. بازهم خدا خواست و دفاع راست ما به خاطر دعوا و درگیری محروم شد و من بازی کردم. اما بازهم نیمکت نشین شدم. بعد از آن رفتیم در یکی از کشورهای اروپای شرقی و یک بازی جام یوفا داشتیم. دفاع راست نداشتیم و یکی از هافبک های دفاعی مان را گذاشتند دفاع راست و خیلی بد بازی کرد. دیدم دست مربی بسته است و خیلی ناراحت است.
قبل از برگشت به هامبورگ ساعت ۹ صبح رفتم دم در اتاق توماس دال و رفتم تو. گفت چیه؟ گفتم می خواهم یک پیشنهاد بدهم. گفت بگو. گفتم من را بگذار دفاع راست بازی کنم. چند سال در تیم ملی دفاع راست بازی کرده ام. آلمانی ها یک مثالی دارند که می گویند من این را پشت سرم دارم یعنی بهش فکر کنم. گفتم نه این را پشت سرت نگه ندار. بیار جلوی چشمات. گفتم من می توانم به تیم کمک می کنم. گفت باشه فکر می کنم.
آلمان که رفتیم یک روز قبل از بازی آمد و من را صدا کرد. تخته گذاشت و گفت می خواهم فردا دفاع راست بازی کنی. یکی از بهترین بازی هایم را در تاریخ فوتبالم بازی کردم و بعد از آن یک فصل دیگر در آن پست بازی کردم. دفاع راستشان هم خوب شد؛ اما او را به جناح چپ بردند. من تمام بازی ها فیکس بودم. بعد از اینکه فصل تمام شد، باشگاه هامبورگ یک جشنی گرفته بود که در آن همه بازیکنان و مربیان و مسئولان حضور داشتند.
جشن که تمام شد، توماس دال من را دم در بغل کرد و جمله ای به من گفت که هیچ وقت یادم نمی رود. گفت خیلی خوب بود، تو من را از رو بردی. این داستان یک فصلی بود که خیلی به سختی گذشت؛ اما خیلی خوب تمام شد. خیلی زحمت کشیدم و واقعا جنگیدم و در پایان سال هم به عنوان بهترین دفاع راست بوندس لیگا انتخاب شدم.
همیشه مربیان می روند و بازیکنان می مانند!
* سال بعد شما ماندید و دال اخراج شد؟
- آره! خیلی جالب بود واقعا. وقتی که اخراجش کردند به داخل رختکن آمد و با همه بازیکنان خداحافظی کرد. طوری با من دست داد که معنی اش این بود که تو ماندی و من رفتم! این رسم روزگاره. همیشه مربیان می روند و بازیکنان می مانند!
* با همه محبوبیتی که در هامبورگ داشتی اما هیچ وقت کاپیتان نشدی. چرا؟
- این به بحث فرهنگی برمی گردد. من یک مثال جالب بزنم. من و وحید تازه به هامبورگ رفته بودیم که قرار شد کاپیتان را انتخاب کنند. ما فکر می کردیم مثل ایران است و بازیکن بزرگتر را به عنوان کاپیتان انتخاب می کنند.
ما از بقیه پرسیدیم که چه کسی از همه بزرگ تر است و آنها نام یک نفر را گفتند و ما نوشتیم. اما بعد از اینکه کاپیتان انتخاب شد من و وحید از تعجب خشکمان زده بود. جوان ترین بازیکن تیم به عنوان کاپیتان انتخاب شد. بعدها فهمیدیم که داستان کاپیتانی کاملا با ایران فرق دارد و آنجا یک دنیای دیگر است و ما از یک دنیای دیگر آمده ایم! زمان توماس دال هم او گفت که خودم کاپیتان را انتخاب می کنم که فان در فایت را انتخاب کرد. آنجا هم وقتی سرمربی تصمیم می گیرد بازیکنان باید ساکت باشند و هیچ کس حق اعتراض ندارد.
* خودت هیچ وقت از اینکه کاپیتان نبودی ناراحتی نشدی؟ به هر حال با آن همه سابقه و محبوبیت حتما انتظار داشتی کاپیتان باشی.
- بعضی مواقع می گویند توفیقات اجباری نصیبت می شود که حتی فکرش را هم نمی کنی. من هیچ وقت کاپیتان نبودم اما در لیگ قهرمانان اروپا و مقابل پورتو یک نیمه کاپیتان هامبورگ بودم که فکر می کنم افتخار بزرگی است. در یک بازی دیگر هم در اروپا این اتفاق افتاد. البته مهم نیست، به خصوص الان که دیگر اصلا به آن اعتقاد ندارم.
* چرا؟
- چون جدیدا هر وقت بازوبند را بسته ام چندان برایم خوش یمن نبوده و اتفاقات خوبی برایم نیفتاده است.
* به نظر می رسد اتفاقاتی که در زمان دال در هامبورگ برایت افتاد در زمان علی دایی هم در تیم ملی تکرار شد. او در ابتدا به شما اعتقاد نداشت اما بعد متوجه شد که به شما نیاز دارد.
- من همیشه به اعتقادات مربی احترام می گذارم اما کار خودم را انجام می دهم. شاید مربی بگوید که تو نمی توانی این کار را انجام بدهی اما من نباید قبول کنم و باید کارم را انجام دهم. به هر حال علی دایی چند بازی مرا دعوت کرد و چند بازی دعوت نکرد و اصلا مسئله عجیبی نیست. ما در فوتبالمان خیلی احساسی برخورد می کنیم اما دعوت نشدن یک بازیکن به تیم ملی اصلا مسئله عجیبی نیست.
* اما در مورد علی دایی گفته می شد که دلایل و زمینه های دیگری وجود داشته است.
- من هیچ وقت به این مسائل فکر نمی کنم و تلاش می کنم تا مثبت فکر کنم. فکر می کنم دلیل بازی ندادن من فنی بود و همه تلاشم را می کنم تا اشکالات فنی ام را برطرف کنم.
* گفته بودی که قرار است تابستان از فوتبال خداحافظی کنی. اینکه فقط چندماه دیگر در فوتبال ایران هستی برایت سخت نیست؟
- اولا که هیچ چیز قابل پیش بینی نیست. من در بدترین شرایط به پرسپولیس آمده ام. شرایطی که شاید اگر بازیکن دیگری جای من بود قبول نمی کرد و می گفت اگر من به این تیم بیایم و نتوانم کمک کنم شاید برای خودم هم بد باشد.
*پس چرا آمدی؟
- از وقتی به ایران آمدم هواداران پرسپولیس هر وقت مرا می بینند می پرسند که چرا به پرسپولیس نمی آیی و هر روز این سوال از من پرسیده می شود. دوست نداشتم این ذهنیت به وجود بیاید که من می توانستم به تیم کمک کنم و نیامدم. از ابتدا می خواستم به پرسپولیس بیایم اما هر بار اتفاقاتی افتاد که نشد. همان طور که اولش هم گفتم از ابتدا هدفم خداحافظی با پیراهن این تیم بود. با این حال هیچ چیز مشخص نیست و فقط دوست دارم که اتفاقات خوبی برای این تیم بیفتد.
* زمانی که در آلمان بودی در مصاحبه هایت گفته بودی که می خواهی فوتبالت را در آلمان تمام کنی و فقط برای خداحافظی به پرسپولیس می آیی. اما طوری شد که مجبور شدی دو سال به ایران بیایی. از این تجربه راضی هستی؟
- نه. زیاد تجربه خوبی نبود. با اینکه دوستان خیلی خوبی پیدا کردم اما از نظر فوتبالی خوب نبود و شاید اگر زمان به عقب برمی گشت این تصمیمات را نمی گرفتم.
*یعنی وقت گذاشتن در این دو سال ارزشش را نداشت؟
- دقیقا. اصلا نمی ارزید. در این چند هفته ای که فقط تمرین می کردم اخبار را پیگیری می کردم. در این مدت مطالبی را خواندم که واقعا دلگیر شدم. این همه زحمت بکشی و اعتبار به دست بیاوری اما خیلی ها جملاتی بگویند که آدم را دلگیر کند. مثلا یکی از جملات این بود که من بهانه گرفتم که از داماش بیایم و به پرسپولیس بروم. این جمله خیلی برای من سنگین بود. وقتی از رشت آمدم به آلمان رفتم و بعد از اینکه از آلمان آمدم آقای رویانیان با من تماس گرفتند. یا بعد گفتند که من در بازی با پرسپولیس از قصد توپ را لو دادم. آدم وقتی این حرف ها را می شنود با خودش می گوید که این فوتبال مگر چقدر ارزش دارد. بعضی وقت ها به این فکر می کند که بگذارد و برود. یا اینکه می گویند من به زور می خواستم خودم را به پرسپولیس بیندازم.
* مطمئنا برای آمدن از داماش دلایل خودت را داشتی؛ اما قبول داری که رها کردن تیم در وسط فصل یک تصمیم حرفه ای نیست و هواداران حق دارند از دستت ناراحت باشند؟
- من هیچ مشکلی با هواداران واقعی داماش نداشتم. بعد از اتفاقاتی که در بازی با پرسپولیس افتاد بعضی از صحبت ها و پچ پچ ها مرا اذیت می کرد. در بازی های بعدی من واقعا برای داماش از جان مایه گذاشتم و تیم را به رده ششم جدول رساندیم. در بازی با نفت باز هم یک اشتباه داشتم و عده ای کل استادیوم را علیه من کردند. احساس کردم عده ای در میان تماشاگران نفوذ کرده اند و در آینده اتفاقات خوبی نخواهد افتاد. در بازی با پرسپولیس ۸۰ درصد من مقصر بودم، قبول. اما چرا وقتی بقیه بازیکنان اشتباه می کردند چنین جوی به راه نمی افتاد؟ من انتقادات را قبول می کنم اما بعضی حرف ها را نمی توانم تحمل کنم.
چطور یکسری آدم در تماشاگران نفوذ می کنند و می خواهند جو را به هم بریزند. من با مردم رشت ارتباط خیلی خوبی داشتم و هیچ وقت به بازیکن، تدارکات، تماشاچی یا هیچ کس دیگر بی احترامی نکرده بودم. اگر کسی آمد و گفت من به کسی بی احترامی کرده ام فوتبال را کنار می گذارم. من همه پولی که از داماش گرفتم را برگرداندم تا ذهنیت بدی پشت سرم نباشد و کسی فکر نکند من به خاطر پول به داماش آمدم. من به خاطر رفاقت با آقای عابدینی و کمک به داماش آمده بودم. اگر من ضعیف بودم یا کم کاری کردم تماشاگر حق دارد اعتراض کند اما با یک اشتباه کوچک چرا باید مرا محکوم کنند؟
اگر کسی به من اهانت کند زندگی ام را جمع می کنم و می روم
* شعارهایی که می دادند چه بود؟ آیا اهانت می کردند؟
- اصلا. کسی حق ندارد به من بی احترامی کند چون من در طول فوتبالم به کسی بی احترامی نکرده ام. اگر کسی این کار را بکند من زندگی ام را جمع می کنم و می روم. فوتبال برای من این قدر ارزش ندارد که به خاطرش شخصیتم و خانواده ام را وسط بگذارم. خیلی جالب است این افراد آن قدر نفوذ داشتند که نظرسنجی می گذاشتند که من باید در ترکیب تیم بازی کنم یا نه؟! این قسمت از همه جالب تر بود که به جای سرمربی تصمیم می گیرند که من بازی کنم یا نه. شما فکر کنید من آنجا می ماندم و یک بار اتفاقی توپی به من می خورد و داخل گل خودمان می رفت چه اتفاقی می افتاد؟ چه جوی علیه من راه می افتاد؟ من برای پیش گیری از این مسائل وسایلم را جمع کردم و به تهران آمدم.
* اما شاید هواداران با این توضیحات شما قانع نشوند. در خیلی از ورزشگاه ها علیه خیلی از بازیکنان جو منفی وجود دارد اما آنها تیمشان را ول نمی کنند. به نظر خودت این توضیح می تواند برای هواداران قانع کننده باشد؟ شما در بدترین شرایط جنگیدی.
- بله. اما خط و خط بازی قضیه اش فرق می کند. گفتم اگر در بازی با استقلال و پرسپولیس و در زمین لغزنده توپ به تنم می خورد و به گل خودمان می رفت چه کسی اتفاقات بعد از آن را تضمین می کرد؟
* به نظر خودت رفتن به داماش برای بازیکنی با سابقه و کارنامه تو درست بود؟
- این را باید تماشاگر داماش درک می کرد که من با این همه سابقه برای کمک به تیم آمده ام. اشکالی ندارد من از اعتبارم برای کمک به یک تیم مایه می گذارم اما دیگر خط و خط بازی را تحمل نمی کنم و اجازه نمی دهم شخصیت مرا زیر سوال ببرند. من نه به پول فوتبال احتیاج دارم و نه به شهرتش. آن را می بوسم و می گذارم کنار. من این جریان را قطع کردم تا حرمتی که میان من و هواداران داماش بود خدشه دار نشود.
* به عنوان سوال آخر؛ این روزها حرف و حدیث زیادی در مورد اختلاف شما با علی کریمی وجود دارد. این شایعات تا چه حد صحت دارد؟
- من مشکلی نه با کریمی و نه با هیچ بازیکن دیگری ندارم.
* یعنی به اندازه زمان تیم ملی با هم صمیمی هستید؟
- چرا نباید باشیم، مگر اتفاقی افتاده؟ صمیمیت من و علی کریمی به اندازه گذشته است و هیچ چیز فرقی نکرده.
ماجرای علی کریمی و دخترک گل فروش
کاپیتان پرسپولیسیها از ماشین پیاده شد و دخترک گلفروش را محکم بوسید و پسری که آدامس میفروخت را بغل کرد.
هیچوقت یادم نمیرود بلوار میرداماد را به سمت خیابان شریعتی رانندگی میکردم. وقتی به چراغ قرمز ۱۸۰ ثانیهایاش برخورد کردم عصبی شدم. تازه از محل کارم تعطیل شده بودم و خیلی خسته بودم. داشتم دیالوگهای معمولم در مورد چراغ قرمزها و ترافیکهای تهران را زمزمه میکردم که کودکی رو به من کرد و گفت: «آقا فال میگیری» چند قدم آن طرفتر دخترک گلفروش با شاخههای لاله صدا زد: «آقا گل بخردیگه… خواهش میکنم». جملهاش تمام نشده بود که با غرور تمام، شیشه پنجره را بالا دادم تا صدایشان را نشنوم و مزاحم نشوند! وقتی چنین برخوردی را از من دیدند بیخیال شدند و رفتند سراغ راننده اتومبیل کناریام. Bmw بود. رنگ قرمز و مدل ماشین سبب شده بود تا از سایر ماشینها متمایز گردد. پس از چند ثانیه دیدم پسرک فالگیر با صدای بلند گفت: «بچهها … بچهها بیایین علی کریمیه… بازیکن پرسپولیس…» در یک چشم به هم زدن، پنچ شش نفر از کودکان کار، دور ماشینش را گرفتند. من هم بیاختیار سرم را چرخاندم تا عکسالعمل علی کریمی را ببینم. او با لبخندی دنبالهدار از همه کودکان فال و گل و شکلات گرفت تا آنها را خوشحال کند. چراغ سبز شد و بچهها هنوز بیخیال کریمی نشده بودند. علی کریمی که با بوووووق ماشینهای پشت سرش مواجه شده بود، اتومبیلش را حرکت داد و بعد از چراغ قرمز، ماشینش را نگه داشت. من هم از روی کنجکاوی پشت سر جادوگر ایستادم.کاپیتان پرسپولیسیها از ماشین پیاده شد و دخترک گلفروش را محکم بوسید و پسری که آدامس میفروخت را بغل کرد.
نویسنده : آزاد شرفی
سایت هوادار سرخ
دنیزلی را اعدام نکنید!!
بازی پرسپولیس و صنعت نفت یک اعدامی را معرفی کرد ! همه معمار زاده را نشانه می گیرند میثاق معمار زاده همان دروازه بانی است که استیلی در آغاز فصل حاضر شد یکی از سهمیه های لیگ بر تری را به او اختصاص دهد !! و حالا می بینیم که او امروز یکی از بدترین های پرسپولیس است او دو گل از روی ضربه های ایستگاهی خورد و یک گل روی ریباند ناشی از دفع بد می خورد و یک گل هم تنها تماشاچی است امروز می توان او را اعدام کرد ؟ آیا همه تقصیر ها را باید به گردن او انداخت ؟ باید ببینیم جانشین او کیست !
حبیب هوشیار یک دروازه بانی است که از لیگ یک آمده است و بزرگترین تجربه اش یک بازی در مرحله نیمه نهائی با استقلال است آیا باید همه امید ها را به او بست ؟اگر هوشیار هم نتواند موفق شود دو باره باید به سمت میثاق رویم ؟اما در آن موقع دو دروازه بان با روحیه پایین خواهد بود از سوی دیگر همه تقصیر ها به گردن معمار زاده است ؟ گل چهارم معمار زاده چندان مقصر نبود در گل سوم باید دفاع توپ را جمع می کرد و در گل دوم مضحک بود که یک تیم دو باره اشتباه کند هر چند معمار زاده شروع مجدد بسیار بدی داشت اما دفاع هم مشکل دارد نور محمدی در گل چهارم مقصر اول بود در گل اول هم دفاع مقصر بود و در این هیاهو دنیزلی باید ندای دائی دائی بشنود ؟ مشکل دنیزلی چیست که این تیم در یار گیری اول فصل یک دروازه بان خوب به سپاهان می دهد و بعد معمار زاده را می گیرد ؟ مشکل دنیزلی چیست که این تیم دفاع وسط مناسب ندارد و مدیریت باشگاه در نیم فصل هیچ کاری برای او نکردند ؟ پرسپولیس در بازی با صنعت نفت هم شجاع بازی کرد این تیم تا دقایق آخر تیم مهاجم بود اما وقتی هر توپ به هیجده قدم می رسد خط دفاعی و دروازه بان به آن آری می گوید چه می تواند بکند ؟
دنیزلی از حربه سرعت و گردش منظم توپ و استفاده از فضای تمام زمین و پاسهای بی شمار و استفاده از ضربه های کاشته بهره می گیرد آیا این روشها ی برای رسیدن به دروازه غیر معمول است ؟ امروز در کنار معمار زاده و نور محمدی و شیری باید دنیزلی هم اعدام شوند ؟
براستی فریاد دائی دائی برای چیست ؟ دنیزلی چگونه می تواند در این فاصله کم و با این بازیکنان بخواهد معجزه کند ؟ اما تیم باز خوب است نگاهی به ابراهیم شکوری و محمد نوری و اولادی می کنیم آیا این بازیکنان همان بازیکنان تیم استیلی هستند ؟ پرسپولیس با حقارت بازی نمی کند از گل خوردن نمی هراسد و موقعیت های زیادی ایجاد می کند اما باز باید فریاد دائی دائی می شنود به نظر می رسد باید به دنیزلی فرصت دهیم بگذاریم او خودش تصمیم بگیرد که معمار زاده را بازی دهد یا هوشیار را بخواند ؟ به او باید اعتماد کنیم به این تیم فشار نیاوریم دنیزلی مربی کار بلدی است اما نمی تواند نزدیک به ۴۰% تیمش را عوض کند دنیزلی نیاز به زمان دارد و می بینیم در طول همین چند هفته کیفیت تیم دنیزلی بهتر شده است اما تیم بی دلیل حقیقی را فروخته است و جانشینی هم ندارد بگذاریم که دنیزلی کار کند و هر هفته کسی را به دار نیاویزیم دنیزلی بهتریم گزینه است اما تجربه نشان داده است که او هیچگاه با تیم مورد علاقه خودش به میدان نرفته است بگذاریم او فرصت داشته باشد ذهنش را بر هم نزنیم و دنبال تز دادن به او نباشیم معمارزاده را نابود نکنیم و با صبر بیشتر نشان دهیم که تیم که سر مربی با دانش دارد اعتمادش حتی در روزهای بد کم نشود برای بازی با ذوب آهن به تمامی به این تیم اعتماد کنیم بیشتر در ورزشگاه حاضر شویم و دنیزلی را تحت فشار نگذاریم فریاد دائی دائی به درد هیچ کس حتی خود دائی هم نمی خورد این باور باید برای تمامی پرسپولیسی های واقعی باشد.
نویسنده: تورج عاطف
از دفع فونیکه سی، تا جذب هاشمیان
۱- پرسپولیس برای اولین بار تو تاریخ مسابقات لیگ برتر تو آبادان به نفت باخت. باورم همیشه این بوده که حتی گناه «اشتباهات فردی» بازیکنان تو یه تیم فوتبال هم متوجه کادر فنیه و به همین خاطر باید از مصطفی دنیزلی پرسید چرا ریکاوری روانی معمارزاده اینقدر طول کشیده و چرا مدافعان پرسپولیس به همین راحتی مثل بازیکنان آماتور زمینهای خاکی پشت محوطه جریمه به حریف ضربه کاشته تقدیم میکنن؟ با این وجود به نظرم پرسپولیس بد بازی نکرد. حداقل ده قطعه فیلم میشه از این بازی بیرون کشید که توش اصرار شاگردان دنیزلی به بازی زمینی و موفقیتشون تو حفظ توپ جلب توجه میکنه. اونها به رغم شوکهایی که بابت گلهای خورده خودشون دریافت میکردن، نمایش نسبتا خوبی ارائه دادن و به نظرم اگه گل دوم علی کریمی به اون دلیل نامعلوم مردود اعلام نمیشد، شاید ورق بازی برمیگشت. کریمی –که تو نیم فصل اول هم فوقالعاده بود- این روزها واقعا عالیه. اگه اشتباه نکنم این اولین باره که کریمی تو تیم ملی و باشگاهش به طور همزمان داره زیر نظر دو تا مربی تراز اول کار میکنه و هیچ بعید نیست این مسیر به ظهور یه فصل درخشان دیگه تو زندگی حرفهای جادوگر منتهی بشه.
۲- بیشتر معضلات ناشی از عملکرد یه مدیر ناکارآمد رو میشه بعد از رفتن اون مدیر و تحویل دادن مسوولیتش حس کرد. ستارهای مثل فونیکهسی، همون بازیکنیه که اول فصل داشت پرسپولیسی میشد، اما سر یه اختلاف رقم جزیی سر از آبادان درآورد. سی در حالی نفتی شد که پرسپولیس خیلی بیشتر از مابهالتفاوت رقم پیشنهادی خودش و این مهاجم رو خرج تمدید قرارداد با وحید هاشمیان کرد؛ بازیکنی که گفته میشه با تایید یکی از نزدیکان کاشانی دوباره سرخپوش شد و حتی این حق قانونی رو پیدا کرد که وسط فصل بره آلمان واسه شرکت تو کلاس مربیگری! میثاق معمارزاده هم همون گلریه که در اعتراض به گرونی مهدی رحمتی توسط مدیریت قبلی خریداری شد و باز جالب اینکه دریافتی میثاق و حقیقی، در مجموع از رقم پیشنهادی سید بالا زد!
۳-به نظرم یکی از خیانتهایی که به فوتبال ایران میشه، اینه که مدام از مجید جلالی به عنوان یه مربی بهروز، تاکتیکی و علمگرا نام میبرن. حداقل من عامی و کماطلاع تا حالا حتی یه رگه باریک از این چیزهایی که همیشه به جلالی نسبت میدن تو کار تیمهاش ندیدم. آقا مجید سه ساله که فولاده و الان دیگه قاعدتا بازیکنان این تیم پرستاره باید چشم بسته همدیگه رو پیدا کنن، اما دریغ از پنج دقیقه فوتبال درست و حسابی. جلالی تو این سالها کلا دو جام تو فوتبال ایران گرفته که بعید میدونم خودش هم تو خلوتش بتونه به اونها افتخار کنه؛ یکی قهرمانی لیگ با پاس تو شرایط خاص دوران مدیریت آجورلو و یکی دیگه هم قهرمانی حذفی با صباباتری که افسانهای داشت واسه خودش! انگار ماها هنوز عادت داریم به هرکی عینک میزنه بگیم باسواد؛ وای به وقتی که فرد عینکی مزبور، شیک هم حرف بزنه و دایما جلوی کامپیوتر بشینه. غلام پیروانی –به عنوان مظهر کار سنتی تو فوتبال ایران- همیشه جملهای رو در توصیف کم تجربه بودن تیمش به زبون میآورد که بعدها مورد استقبال خیلی از مربیان دیگه هم قرار گرفت: «بعضی از بازیکنان من برای اولین بار تو استادیوم آزادی بازی کردن» دیروز بعد از بازی فولاد و استقلال شنیدم مجید جلالی-سمبل مدرنیته تو فوتبال ایران- یه تغییر اساسی تو این جمله اعمال کرده و در توجیه باخت تیمش گفته: «بعضی از بازیکنان من برای دومین بار تو استادیوم آزادی بازی کردن» جالب اینکه بچههای آقامعلم بار اول تو این ورزشگاه با متوقف کردن پرسپولیس نتیجه بهتری گرفته بودن!
نویسنده: رسول بهروش
دست گل دروازه بان پرسپولیس در آبادان: میثاق معمار ناکامی !
اصلی که “ثابت” است ، “تغییرات” است
۱-دقیقا یک سال از رفتن دنیزلی از ایران می گذشت که هواداران پرسپولیس برای نخستین بار با شاهکار یک “پدیده” آشنا شدند .آن روز برعکس امروز آنها چنان از زمین کنده شدند و به آسمان برخاستند که توگویی، تیم قطبی قهرمان زودهنگام لیگ نهم شده.شادی شان درست بود. دروازبان جوان سایپا در دقیقه ۹۰ توپ ارسالی عباس آقایی را در آغوش کشید و سپس ناگهان احساس کرد توپ داغ است.بنابراین آن را رها کرد تا پرسپولیس با همان تک گل باد آورده، با عبور از سایپا، یکی از مهمترین قدم های قهرمانی را بردارد.
فصل بعد “پدیده” به پرسپولیس نقل مکان کرد و ناگهان شائبه تبانی میثاق معمار زاده و قرمزها ناگهان جان گرفت.اما خیلی سریع این کج بینی جایش را به یک درست اندیشی داد. معمار زاده در دوره دوم حضورش در پرسپولیس بقدری گل وحشتناک دریافت کرد که حالا همه ان کج اندیشان شهادت می دهند در آن بازی معروف که او توپ را رها ساخت تا تیم آینده اش قهرمان شود مشکل از هیچ کجا نبود جز خود این دروازبان .
۲-سوغات حمید استیلی برای دنیزلی یک مجموعه پر درد است که مهمترین قسمتش به درون دروازه بر می گردد.علیرضا حقیقی و معمارزاده در نیم فصل نخست به تناوب دچار اشتباهات فراوانی شدند که هر کدام شان برای نابودی هر تیمی کفایت می کرد.اما به هر ترتیبی، حقیقی به صورت معجزه آسایی روانه لیگ روسیه شد تا معمارزاده بدون رقیب درون دروازه پرسپولیس خود نمایی کند. بازی نخست به پیکار انزلی مربوط می شد.قطعا اشتباه میثاق بزرگترین دلیل آن شکست بود.
پرسپولیس در بازی با شاهین آنقدر گل زد که اگر معمارزاده با تبرهم به جان تیمش می افتاد قادر به تعویض نتیجه نبود. سپس بازی با شهرداری تبریز از راه رسید؛ دو گل زودهنگام که یکی از آنها محصول یک پنالتی بی جهت بود چیزی نمانده بود تا دومین شکست دنیزلی را رونمایی کند اما باز هم پرسپولیس با جان کندن نیمی از آب رفته را به جوی بازگرداند. در روز بازی با مس سرچشمه مطابق همیشه میثاق در همان ابتدای بازی شیرین کاری اش را کرد و اگر جان کندن کریمی و نوری نبود شاید دنیزلی مزه باخت در آزادی را زودتر ازآن چیزی که تصور می کرد،می چشید. و سرانجام روز شاهکار فرا رسید. میثاق معمار زاده با تقلید از حرکات عابدزاده می خواست به همه بقبولاند به مرز پختگی رسیده است. اما هرچه فونیکه سی نواخت او نوش جان کرد.هر شوت مصادف بود با یک گل. در گل چهارم که خبری از فونیکه نبود باز میثاق عوض گرفتن توپ با دو دستش، کفتر نامرئی گرفت تا بگوید،اگر رحمتی امروز رقم قراردادش نزدیک به یک میلیارد تومان است، حقش است.این را طرفداران قرمز شهادت می دهند.
۳-مشخص نیست کاسه صبر دنیزلی چه زمانی پر می شود.او امروز در دل تمرینات تیمش یک دروازبان پر ادعا دارد که از ابتدای نیم فصل تا امروز ۱۰ گل دریافت کرده که بدون تردید روی ۸ تای آنها مقصر اصلی بوده است. در هیچ جای جهان عرف نیست با چند اشتباه دروازبان اصلی را با جانشینش تعویض کنند اما دروازبان اصلی به کسی می گویند شبیه به ادوین ون درسار که فرگی تا آخرین روز حضور این گلر هلندی او را شماره یک تیمش نگه داشت نه دخه آی اسپانیایی که یک خط در میان جایش را به ذخیره اش می دهد .آنچه امروز هویداست این است؛ این دروازبان ، این شماره یک، این میثاق، معمار ناکامی های پرسپولیس است.
تیمی که دنیزلی با هزار حربه سعی می کند سانتیمتر سانتیمتر حرکت رو به جلویش را تسریع کند اما فارغ از آن همه تلاش کادر فنی، از آن همه سعی دیگر بازیکنان، از آن همه نگرانی میلیون ها هوادار، یک نفر درون دروازه است که با همه داشته های پرسپولیس قمار می کند. می خواهد به زور بگوید اعتماد بنفسش بالاست اما به همان خونسردی که عابدزاده توپ می گرفت او گل می خورد، گل می خورد و باز هم گل می خورد.این عین انصاف است که میثاق را معمار ناکامی های این روزهای پرسپولیس بدانیم و این عین بی انصافی است که او را مجددا در ابتدای فصل بعد با این پیراهن ببینیم.
۴-و در پایان یک سوال از دنیزلی؛اگرهوشیار دروازبان ذخیره ات در آبادان درون دروازه بود تیمت بیشتر از ۴ گل می خورد؟ آنگلوساکسون ها می گویند ؛اصلی که “ثابت” است “تغییرات” است.




























































